کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 شهریور ماه سال 1388
پیرو ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد!

ساعت شش بعد ازظهر است. دوستی بالاشهری من و همسرم را به افطار دعوت کرده است و ما در خیابان نسبتن خلوت و پر شیب منتهی به خانه ایشان در حال قدم زدن هستیم. خوار و بار فروشی کوچکی آنسوی خیابان باز است. از همسرم که با کفش پاشنه بلند ازطی این سربالایی خسته شده می خواهم لحظه‌ای بایستد و نفس تازه کند تا من به آنسو بروم و آدرس بپرسم. هنوز سوالم خطاب به فروشنده سوپرمارکت منعقد نشده که صدای جیغ همسرم و گاز اگزوز موتوری من و فروشنده را سراسیمه به بیرون میکشد. همسرم آنسوی خیابان بر زمین افتاده و موتوری که دو نفر بر ترک آن سوارند ده ها متر آنطرف تر بسرعت درحال دور شدن است. کیف همسرم را زده‌اند و فروشنده ابراز شادی میکند که خدا را شکر خودش سالم است! شرح مکالمه ‌ام با پلیس 110 و بعدتر افسر نیروی انتظامی منطقه، ژانر این داستان حقیقی اجتماعی-پلیسی را تبدیل به کمدی سیاه خواهد کرد.

***

 موقع بازگشت به خانه، نشسته در تاکسی تلفنی، همسرم گویی از دست همه عصبانی است بجز دزد مربوطه!  از دست من که چرا برای آمدن خسیسی کرده و تاکسی تلفنی نگرفتم؛ که چرا بعد از اینهمه سال درس خواندن هنوز نتوانسته‌ام خودرویی شخصی بخرم. که چرا زمانی که فرصت بود از این «خراب شده» خارج نشده‌ایم؛ حتی از دست بسیجی کم سن و سالی که دو ماه پیش در یک تظاهرات بجای حفظ امنیت امروزش، او را با باتوم بدرقه کرده بود. اتومبیل پشت چراغ قرمزی می ایستد. بیلبورد تبلیغاتی کنار چهارراه به مدد نور لامپ های نئون جلب نظر میکند، سرم را کمی می چرخانم تا متن‌اش را بخوانم:

پیرو ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.      

شنبه 7 شهریور ماه سال 1388
دولت حقه است، فغان سر مکن / بشنو و باور مکن (میرزاده عشقی)

جان بده و مفسده شر مکن / بشنو و باور مکن (جمهوری نامه - میرزاده عشقی)


جان پسر، گوش به هر خر مکن.................... بشنو و باور مکن

تجربه را باز مکرر مکن ............................... بشنو و باور مکن

مملکت ما شده امن و امان ....................... از همدان تا طبس و سیستان

مشهد و تبریز و ری و اصفهان .................... ششتر و کرمانشه و مازندران

                          امن بود، شکوه دگر، سرمکن

                                  بشنو  و باور  مکن

یافته اجحاف و ستم خاتمه…………………… نیست کسی را ز کسی واهمه
هست مجازات برای همه……………………. حاکم مطلق چو بود محکمه:

                         محکمه را مسخره  دیگر مکن
                                   بشنو و باور مکن

نسخ شد آئین ستم گستری…………………….. هیچ دخالت نکند لشکری
در عمل مذهبی و کشوری……………………. نیست به قانون شکنی کس جری

                              شکوه سپس بر سر منبر مکن

                                    بشنو و باور مکن

عصر نو، آیین تجدد بود .............................. فکر نو و صحبت نو مد بود

گرچه کله های سپهبد بود ............................ اصل ندارد ز تعمد بود

                            فکر اطاعت تو زسر در مکن

                                  بشنو و باور مکن

نیت ملت چه بود: ارتجاع .......................... کهنه پرستیش محل نزاع

قصد وزیران نبود: انتفاع .......................... دولتیان ده نکنند ابتیاع

                          نیت بد، جان برادر مکن

                               بشنو و باور مکن

صحبت جمهوریت از بین رفت .................. غصه مخور این نیت از بین رفت

فرقه بی تربیت از بین رفت ...................... زمزمه عاریت از بین رفت

                           خاطر آسوده مکدر مکن

                                 بشنو و باور مکن
نیست بر این ملت یک لا قبا ...................... فکر اجانب پس از این رهنما

هست دگر موقع صلح و صفا ................... نیست زهم دولت و ملت جدا

                            واهمه از توپ شبندر مکن

                                  بشنو و باور مکن

گر بشود مجلس شوری ظنین ................... زود ببرند سر مفسدین

پر خط آهن شود ایران زمین .................... ملک شود رشک بهشت برین

                          تکیه تو بر عدل مظفر مکن

                                بشنو و باور مکن

تکیه دولت همه بر ملت است ................ ملت از آن، حامی این دولت است

لندن از این حادثه در حیرت است .......... مسکو از این واقعه در زحمت است

                       دولت حقه است، فغان سر مکن

                                بشنو و باور مکن

آنکه نکردست جوانان بگور ................. زر نستاندست ز مردم بزور

پازده زیر چهل و یک کرور ................ لندنیان را بنمودست بور

                     زو طلب خویش مکرر مکن

                            بشنو و باور مکن

عصر تجدد بود و بلشویک ................. خلق باموال تو یکسر شریک

ازپی زر کس نکند آنتریک ................... مقصد احرار بود نام نیک

                          حمل تو بر مقصد دیگر مکن

                             بشنو و باور مکن

خارجه، انهار خراسان نبرد ................ اسکسله و شیله گیلان نبرد

خطه بحرین به عمان نبرد .................. آبروی ملت ایران نبرد

                         دیده ازاین غصه دگر تر مکن

                              بشنو و باور مکن

نیمه شبها سر بیراهه راه .................... کشته شد ار چند نفر بیگناه

بود غرض راحت خلق اله ................. هست سفارت سخنم را گواه

                          جان بده و مفسده شر مکن

                                بشنو و باور مکن

چهارشنبه 24 تیر ماه سال 1388
ما نماز جمعه را پنج شنبه می‌خوانیم!

ما نماز جمعه را پنج شنبه می‌خوانیم![1]


"آیا در نماز جمعه شرکت میکند؟"

اشتباه نکنید! این پرسش یک جوان معترض به نتیجه انتخابات در مورد حضور موسوی در نماز جمعه پیش رو نیست؛ این پرسشِ مسوول گزینش محلی از همسایگان شخص پذیرفته شده در آزمون ورودی دانشگاه یا متقاضی استخدام در اداره ای دولنی در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد است. پرسشی که پاسخ منفی به آن هزاران نفر را از تحصیل و کار در ایران محروم کرده است.

اکنون، سال ها پس از آنکه بی اعتنایی مداوم اکثریت قاطع مردم به نماز جمعه، پرسش فوق را از فرم های گزینش اداری حذف کرده یا آنرا پرسشی صوری ساخته است، گروهی با دعوت از این اکثریت بی اعتنا به حضور در این مراسم آنرا شیوه مناسبی برای اعتراض به خط رسمی حکومت یافته اند.

در این نوشته قصد ندارم درباره کارآمد بودن یا نبودن این روش یا نقش رفسنجانی بعنوان خطیب نماز جمعه- قلم بزنم. این نوشته پاسخ شخصی من به این پرسش است که آیا برای نشان دادن اعتراض یا رسیدن به هدف، استفاده از هر امکانی مجاز است؟ حتی اگر آن امکان مغایر باور و عقیده مان باشد؟

همانگونه که اینجا گفته ام یکی از مشکلات اصلی من و امثال من با رژیم این است که اجازه نمی دهند ما خود واقعی مان باشیم. حکومت، سال هاست فرهنگ و هنجارهای رسمی اسلامی را تبلیغ میکند و عدول از آنها را به هیچ روی نمی پذیرد. این مساله باعث شده عامه مردم آنجا که مجبور به نشان دادن اطاعت شان از این فرهنگ هستند غالبا دوچهره ای شوند و آنجا که نظارتی نیست نقاب از چهره برکشند و سعی کنند تا "خود" باشند[2].

البته هستند گروهی که تاب مستوری نداشته و هزینه "غیر رسمی بودنشان" را با ترک وطن، از دست دادن موقعیت های شغلی-تحصیلی یا زندان و توبیخ می پردازند: از آن نقاش گیلانی که حاضر به دیدار خامنه ای نمی شود گرفته تا آن دختر جوان غیرسیاسی ای که هنگام خروج از خانه ارتفاع مانتویش را وجب نمی‌کند!

لازم به گفتن نیست که قاطبه این گروه، ایرانیان ثابت قدم ، تحصیل کرده و فرهیخته ای هستند که اگر تظاهر به پذیرش هنجارهای حکومتی کرده یا دستکم مخالفتشان را علنی نمی کردند می توانستند موقعیت های مالی- اجتماعی خوبی در ایران کسب کنند.

منِ غیرمذهبیِ مخالف حکومت که در تلاش نسبی برای خود بودن-  از بسیاری مزایا و موقعیت ها محروم شده ام   جهت حضور در نماز جمعه باید به یک پرسش ذهنی پاسخ دهم: اگر پوشیدن لباس ساده، گذاشتن ته ریش آنگونه که بعضی ها توصیه میکنند- و حضور خودم در نماز جمعه یا مراسم اعتکاف را برای رسیدن به سودی اجتماعی (که در نهایت سود فردی نیز در پی خواهد داشت) قابل توجیه بدانم آیا می توانم به طریق اولی حضورم را در دیگر مراسم مذهبی-حکومتی برای نیل به سودی شخصی کسب موقعیت مالی، اجتماعی- توجیه کنم؟

پارادوکس خنده آور این جاست که اگر امثال من اهل پیراهن روی شلوار انداختن، تسبیح به دست گرفتن، حضور در نماز جمعه و اعتکاف، توسل به نظر خمینی و مراجع تقلید و اذان گفتن بر پشت بام بودیم دیگر مشکل چندانی با حکومت نداشتیم تا به آن اعتراض کنیم!

جناب موسوی نشان داده که انسان صادقی است. صداقت را فدای مصلحت نکرده و به صراحت خط خود را از مخالفان رژیم، سکولارها و اپوزوسیون خارج از کشور سوا کرده است. شایسته است ما نیز چون او دستکم با خودمان- صادق باشیم.

نتیجه گیری من این است که اگر انسان مذهبی یا دستکم معتقدی هستید شرکت در نماز جمعه این هفته فارق از مفید بودن یا نبودن اش- عمل غیراخلاقی نیست ولی اگر پاسخ تان به پرسش ذهنی من مثبت است شرکت تان در نماز جمعه عمل کم فایده ای است چراکه راه های ایمن تری برای رسیدن به سود شخصی در این حکومت ظاهر پرست وجود دارد و اگر چون من غیرمذهبی سکولار هستید قبل از انداختن چادر بر سر یا گرفتن تسبیح به دست یکبار دیگر با خودتان خلوت کنید. راه های دیگری نیز برای حضور در جنبش سبز و نشان دادن اعتراض وجود دارد. راه هایی که مستلزم کتمان شخصیت و اندیشه هایتان و پاشیدن رنگ سبز بر صورت کبودتان نباشد. شیوه هایی که میتواند بجای نماز جمعه در غروب پنجشنبه اجرا شود!



[1] این جمله بخشی از شعر طنزی است که بر وزن  یکی از سرودهای انقلابی سال های دهه شصت ساخته شده.

[2] لازم به ذکر است که از نظر روانشناسی دوچهره ای زندگی کردن، ظاهرسازی و ریای مداوم، آن خود اصلی انسان را نیز تخریب کرده یا تغییر می دهد.

   1      2      3      >>